مثل مرد رفتم نشستم روی یونیت دندون پزشکی ولی همون اول به دوستم اعلام کردم که از آمپولش می ترسم اونم خیلی نرم و با احتیاط آمپولو زد . هنوز تزریقش کامل نشده بود که قلبم شروع کرد به زدن تپششو حس می کردم . دست و پام شروع کرد به لرزیدن سرگیجه گرفتم به قول دوستم همون لحظه اول رنگم پرید مثل گچ!!!
واقعا مرگ رو با چشمم دیدم . دوستم که طفلک خشکش زده بود با وحشت داشت نگام می کرد .
تازه جالبی ماجرا اینجاست که دفعه اول هیچی بی حس نشد و مجحبور شد دوباره هم تزریق کنه!!!(البته این مطلب شک برانگیزه که نکنه دوستم نزدیک عروقی چیزی زده که اپی نفرین ماده بی حسی رفته تو خونم و این علائمو داد . الله اعلم...)
اون فامیلمون بود که خ ا ش زندگی می کرد می شه خواهر خانوم فامیل دور ، اونوقت امروز اون پسره پرروی مرکز بهداشت که بخاطر بی ادبی شبه فامیل دور رفتم پیش رییس شبکه ، رفته پیش فامیلمون اینم گفته هوای دختر عموی ما (که من باشم) رو داشته باش. بعد این یارو نه گذاشته نه برداشته شروع کرده به توهین و بی ادبی و باز همون بحثو کرده و این بار به منم بی ادبی و توهین کرده . یعنی آدم نباید نون کسی رو ببُره ولی قرار شد فامیلمون بره همه حرفاشو بذاره کف دست فامیل دور تا یه درس درست و حسابی بهش بده تا جاشگاه خودشو بشناسه !!!
یعنی حالم به هم می خوره از مردم مزخرف عوضی تازه به دوران رسیده این شهر!!!
تمام تلاشمو می کنم که هرچی زودتر از اونجا بیام ...
پ.ن: فکم هنوز درد می کنه ...
برچسب:
نویسنده: خرید اینترنتی